محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1586

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

پشت دست خائيدن - كنايه از تحسر و تأسف است « 1 » پشت پاى خاريدن « 3 » - كنايه از خوش آمدن و شاد شدن باشد [ 1 ] . مثال هر دو لغت حكيم انورى گويد : بيت اينكه او پشت دست مىخايد * همه را پشت پاى مىخارد بدزهره - يعنى بددل كه به عربى جبان گويند شيخ سعدى گويد : بيت سرانداز در عاشقى صادقست * كه بدزهره بر خويشتن عاشقست پاى بز آكندن « 3 » - كنايه از سحر كردن باشد براى جلب كسى [ 2 ] ايضا منه [ 3 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : [ بيت ] مرا در كويت « 4 » اى شمع نكوئى * فلك پاى بز آكندست گويى بدست شدن - كنايه از دست آوردن و حاصل كردن مثالش اوحدى : بيت در جهان دوستى بدست نشد * كه ازو در دلم شكست نشد بردادن - كنايه از تلف كردن و صرف كردن و رها كردن باشد . مثالش حكيم انورى گويد : بيت به ياد بوك و مگر چند سال بردارم * مرا خداى ندادست زندگانى نوح برزدن - كنايه از برابرى كردن باشد . مثالش ابو الفرج رونى گويد : بيت گه منزل او برزده با سغد سمرقند * كه مجلس او طعنه زده باغ ارم را و ديگر آنست كه دو كس يا بيشتر بر سبيل تفأل يا برد و باخت انگشتان « 2 » پيش آرند [ 4 ] و حكيم فرخى نيز گويد « 5 » :

--> ( 1 ) - اين جمله از « غ » است . ( 2 ) - كلمه از « غ » است . ( 3 ) - « س » : پاى بزان كندن . ( متن از « غ » است ) . ( 4 ) - « س » : كوبت . ( 5 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « غ » است . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) در برهان پاى بز افكندن ضبطست و كنايه از بىطاقت شد و بىرام آن نيز هست . ( 3 ) ظاهرا يعنى : از مؤيد . ( 4 ) در برهان معنى رسيدن كشتى بكنار دريا و بهم آوردن و از هم جدا كردن هم هست .